تبليغاتX
تقدیم به حضرت علی (ع)

   من و شب آشنایی آشناییم ، نه من از شب فراری و نه شب از من ، شب و پرده داری ، شب و سکوت ، شب و ترس و وحشت ، همه در خوابند و شب بیدار ، چه وفادار و رازدار است این قلندر برپا ، آخ ، شب و    شب ، شب و تنهایی همنشین وفادار من . زانوان شب سرسنگین و خسته ی من ، دستهای مهربان و چشمان نوازشگر تنهائی و من ، وقتی که نوازش می دهد شانه هایم را چقدر راحت می شوم . من و تنهایی و شب احساس بیگانگی ندریم سالهاست که ما با هم آشنائیم شب رازدار من و سکوت من است وقتی به او زل می زنم وقتی که حجب و حیا نگاه آرامش را می بینم وقتی گمی و زلال نگاهش چنان درونم را آرامش می بخشد که ابر وجودم شروع به بارش می کند وقتی که سر بر سینه ی گرم وفادار تنهایی می گذارم و با بالا و پایین رفتن     سینه اش بادم و بازدم احساس کودکی را می یابم در آغوش مادر که نهایت اعتماد و اعتقاد و باور را به او دارد منهم با این باور خود را رها در آن آغوش می کنم انگار دیگر در زمین سیاهی و پستی وجود ندارد انگار       بی عدالتی مرده و بی وجدانی را به دار کشیده اند انگار همه جا زندگی زنده هست انگار لبخند آشناترین صاحبخانه ی لبهاست انگار صداقت و وفاداری و شرافت و معرفت همه صاحبان وجود خاکی هستند و انسانیت تنها مفهوم واقعی در زمین خاکی هست من و تنهائی چقدر آشناییم ، آشنا با شب آن قلندر معروف رازداری ، من از روز واهمه ندارم اگه هست چیزی تقصیر روز نیست چرا که روز هم خسته از همه چیز سر بر بالین شب می گذارد تا وجود خرد شده اش را دوباره ، باز سای کند شب چقدر دل بزرگی دارد وقتی ازش سؤال   می کردم جواب نمی داد تنها دست منو می گرفت و با خودش می بد دیدم تنها من با شب هم صحبت نیستم بلکه همه با شب هم صحبت هستند ، شب رازدار انسان است ، حیوان هست ، شب رازدار انسان هست و شیطان  . شیطان هم با شب راز و نیاز می کند انسان هم با شب راز و نیاز می کند . سخن از انسان شد موجودی که هیچ نشانه ی از آن را در عصر ما و قرن ما نمی توان یافت اگر هم یافت می شود خیلی اندک است آنقدر اندک که بوی و روی او را در میان این سرزمین تاریکی و حشت شیاطین به زحمت می توان استشمام کرد یا دید برای دیدنش باید همرنگ و همجنس او باید شد . شب آرام و آهسته زمزمه کرد می دانی تلخی این سرزمین را چه چیز برام شیرین کرده ، گفتم نه ، گفت بنگر ، دیدم موجودی از جنس انسان کوله باری در پشت سیمای با خسته و محزون از عصر خود و شانه های خمیده از سنگینی قرن خویش بسوی شهری از شیاطین در حرکت بود و او آذوقه ی را برای انسان های ضعیف از انسانیت حمل می کرد . او را دیدم به لب چاه نشیسته و شانه هایش را می مالید شانه های که از سنگینی کوله بار قرن پینه بسته بود نگاهی که چهره ای شیاطین از شادی دورش کرده بود چقدر این نگاهها دور بود از سرزمین لبخند و شادی چقدر خستگی را می شد در آن نگاهها دید من در آن شب دیدم که او را بجرم انسان بودن به صلیب کشیدند به صلیب انسانیت من دیدم انسانی را به جرم انسان بودن کشتند من دیدم فرزندان او را هم به جرم انسان بودن کشتند دیدم که در آن کویر سرسخت شیاطین آنها را به صلیب کشیدند و در کنار آتش جنایتشان رقصیدند امروز هم در این قرن من می بینم ، می بینم این سنگینی را این خستگی را شب خسته ی خسته بود خسته از ناله های انسان و خسته از صدای عربده های شیطان ، آن موجودی از بدو تولد انسان کمر همت برای گمراهی و تباهی او و خارج شدنش از مرز انسانیت و حیوانیت و ورود به مرز شیطان و هم پایی او شدن می بنددشب چه سینه ی بزرگی دارد که که روز هم سر بر سینه ی آن می گذارد در این قرن در قرن خستگیها ، خسته از خستگیها آه چقدر شانه هایم خسته اند چقدر نگاهم خسته است ... .

                                            

 

                

                                                

                                                                                                                        

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 20:53  توسط نازیلا   | 

قربون حرم با صفات

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 20:26  توسط نازیلا   | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 20:18  توسط نازیلا   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 20:1  توسط نازیلا   | 

از آغاز نمی هراسم؛ که راه اگرچه طولانی و ناهموار، اما مملو ا زمهر و امید است و هر قدم جلوه ای است از مقصود و در آن لذتی برای رسیدن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:58  توسط نازیلا   | 

در دیدگاه من

دریاست آسمان و ندارد کرانه ای  

جز بی نشانگی

از ساحلش نبوده خرد را نشانه ای

گفتم شبی به خویش:

این آسمان پیر

بحریست بیکرانه ولی چشم من مدام

دنبال ناخداست

پس ناخدا کجاست؟

در گوش من چکید صدایی که نرم گفت:

دریاست آسمان و در آن ناخدا خداست

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:56  توسط نازیلا   | 

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:8  توسط نازیلا   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:2  توسط نازیلا   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:1  توسط نازیلا   | 

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب : در سحر گاه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری ، مولای متقیان حضرت امام علی بن ابیطالب ( ع) هنگام نماز و در حالت سجده مورد اصابت شمشیر زهرآگین یکی از خوارج با نام عبدالرحمن بن ملجم مرادی قرار می گیرند .

به گزارش مهر ، امام (ع) بر اثر همین ضربت ناجوانمردانه در روز بیست و یکم ماه رمضان به شهادت می رسند ، اما داغ این شهادت جانگداز هیچگاه با مرور زمان تسکین نیافت و شیعیان و شیفتگان آن پیشوای بر حق همه ساله در این ایام که مصادف با شبهای قدر است به عزاداری می پردازند .

مراسم سوگواری برای شهادت جانسوز آن حضرت معمولا از شب نوزدهم ماه مبارک رمضان آغاز و تا بیست و دوم این ماه ادامه می یابد و در این ایام گویی آن واقعه شگفت دوباره جانی تازه می گیرد .بی تردید این ایام از معنوی ترین روزهای ماه مبارک رمضان است که از یک سو احتمال شب قدر و از سوی دیگر عطر ملکوتی یاد امام العارفین( ع) ، چنین فضای روحانی را پدید می آورد .

در مجالسی که همه ساله به همین مناسبت برگزار می شود مداحان با قرائت اشعار مرثیه و نیز اشعاری که در خصوص کرامات و فضایل آن حضرت سروده شده است به محافل جلوه ای آسمانی می بخشند .موضوع این اشعار غالبا ترسیم واقعه ضربت خوردن آن حضرت و وقایعی است که تا هنگام شهادت و دیدارمعبود ، روی داده است . همچنین ساده زیستی و دستگیری ایشان از محرومان و مستضعفان ، روزه داری و افطار ساده حضرت و کمک به ایتام و ... می باشد :

استاد محمد حسین شهریار :

شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سر الله است
روزه داری که به مهر اسحار
بشکند نان جوین افطار ...

افشین علا :

توی سفره اش علی ( ع)
شربت خنک نداشت
در کنار نان جو
او به جز نمک نداشت

زرق و برق سفره ها
کم نمی شود ولی
کاش زندگی کنیم
مثل حضرت علی (ع)

حمید هنرجو :

نیمه شبهای علی آکنده است
از مناجات و دعا و زمزمه
آسمان خانه اش بارانی است
هر سحر ، از غصه های فاطمه

باز هم می آید و در گوش چاه
مثل هرشب ، درد دلها کرده است
آه ، می دانم علی با نان خشک
باز امشب روزه را وا کرده است

 

حضرت امام حسن مجتبی (ع) در روز سه شنبه پانزدهم ماه مبارک رمضان سال سوم هجری در مدینه طیبه دیده به جهان گشود . از این رو به میمنت خجسته زاد روز فرخنده این امام همام ، او را مولود نیمه رمضان یاد کرده اند و شیعیان همه ساله ولادت با سعادت آن حضرت را در پانزدهم ماه رمضان جشن می گیرند و با برپایی مجالس با شکوهی به مولودی خوانی و ذکر فضایل دومین پیشوای شیعیان جهان می پردازند .

بدین ترتیب ماه مبارک رمضان با نام سبط اکبر حضرت امام حسن بن علی ( ع) پیوندی خجسته دارد و روز پانزدهم این ماه در نزد شیعیان از جایگاه و منزلت والایی برخوردار است .این نکته در اشعار سخنوران ادب پارسی نیز به شکل دل انگیزی تبلور یافته است :

محمد جواد قائمی :

امروز امیر ما سوی می آید
مرآت نبی مصطفی (ص) می آید

 علی اکبرپیروی :

چون شب نیمه مه رمضان
شب میلاد مجتبی (ع) باشد

دکتر قاسم رسا :

از حریم فاطمه (س) در نیمه ماه صیام
چهره ماه حسن (ع) تابید با وجه تمام

ریاضی یزدی :

نور افشان شد زدو سو
در دو افق تافت دو خورشید جان
وحی خدا ، از افق ایزدی
نور حسن ، از افق احمدی

 

تاثیر رمضان در تحول روحی شاعران و ...
نکته بسیار مهم و قابل تامل دیگر در خصوص ماه مبارک رمضان ، تاثیر غیر قابل انکار این ماه بر شاعران است .چه بسیار اشعاری که در این ایام سروده شده ، اما هیچ اشاره مستقیمی به رمضان ، روزه ، افطار و ... نشده است ، اما به برکت روحانیت این ماه از حال و هوایی ملکوتی بهره مند است .شاید اگر تاریخ سرودن هر شعری در پای آن ثبت شده بود به سادگی تاثیر شگفت انگیز این ماه را می توانستیم به تحقیق دریابیم .

اما متاسفانه بسیاری از اشعار فاقد تاریخ سرایش هستند و این امر تحقیق در این باره را قدری دشوار می نمایاند ، اما تلویحا از حال و هوای اشعار تا حدودی می توان به زمان سرایش آن پی برد .

غالبا اشعاری که در ماه مبارک رمضان سروده شده است به دعا و نیایش زمزمه های سحرگاهی تمایل بیشتری دارد و از حس و حال و معنویت افزونتری برخوردار است که حکایت از اوضاع واحوال شاعر و آیینه تمام نمای تاریخ سرایش شعر می باشد .این قیاس که بر پایه تحول کیفی شاعر استوار است رهگذر مقایسه اشعار بدون تاریخ یک شاعر با اشعار دارای تاریخ شاعران دیگر و نیز با اشعاری ، که دارای اشاره مستقیم به ماه رمضان است به یقین ما را رهنمون خواهد شد .

در فرهنگ عامه (فولکوریک ) نیز اشعار بسیار فراوان و زیبایی در مورد جلوه های ماه مبارک رمضان وجود دارد که بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری است ، گر چه سراینده این اشعارمشخص نیست و در کمتر کتابی به این مجموعه گرانبها که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده است ، برخورد می کنیم ، اما همین امر نیز حکایت از مقبولیت سخن موزون و توجه مردم جای جای این سرزمین به فرهنگ عظیم رمضان دارد ماه مبارکی که آینه تمام نمای رحمت بی انتهای الهی دارد .

ماه مبارکی که گذشت ایام جنبه ها و جلوه های افزونتری از برکات و فواید آن را برجهانیان آشکار می سازد و در ضیافت با شکوه پرودگار عالمیان ، به انسان فرصت داده می شود تا از درهای آسمان که به روی او گشوده شده است وارد شود و مشمول رحمت بی پایان آفریدگار جهانیان واقع گردد .

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:56  توسط نازیلا   |